الفيض الكاشاني
شرح صدر 24
مجموعة رسائل ( فارسى )
يافت شود كه به پاكيزگى « 1 » طينت و صفاى سريرت متّصف باشد و به حقّ رهبرى عوام تواند كرد وبدان مُثاب ومأجور تواند بود ، ولا غَرْوَ « 2 » . دوم : آنانند كه علم باطن دانند و بس ، و ايشان مانند ستارهاند كه روشنايى آن از حوالى خودش تجاوز نكند . و از اين طايفه نيز رهبرى نيايد مگر كم ، چرا كه بيش از گليم خود از آب بيرون نتوانند كشيد ، به جهت آنكه علم باطن بىظاهر سعت و احاطت « 3 » نتواند داشت و به كمال نتواند رسيد « 4 » . سوم : آنانند كه هم علم ظاهر دانند و هم علم باطن ، و مَثَل ايشان مثل آفتاب است كه عالمى را روشن تواند داشت . و ايشانند كه سزاوار رهنمايى و رهبرى خلايقند ، چه يكى از ايشان شرق و غرب عالم را فرا تواند و قطب وقت خويش « 5 » تواند بود ، و ايشانند كه [ چون ] در صدد رهبرى و پيشوايى درآيند محلّ طعن اهل ظاهر مىگردند و از ايشان اذيّتها مىكشند و نزد ايشان به كفر و زندقه موسوم مىگردند ، چرا كه دراين هنگام ايشان را نزد عامّه جاه و عزّتى رو
--> ( 1 ) - الف : « به پاكى » . ( 2 ) - يعنى : « تعجّبى ندارد » . قال في الصّحاح : الغَرْوُ : العَجَب ، يقال : لا غَرْوَ : أي ليس بعجب » . ( 3 ) - الف : « احاطهاى » . ( 4 ) - الف و ب : « بود » . ( 5 ) - الف : « خود » .